ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۷, شنبه

Hey babe, do you need a ride?

My friends and I decided to go for shopping in downtown. The weather was warm, but cloudy. It was my third time going to Mall of NH, and we three were new in the area. My friend Khine just came to the U.S two weeks ago, but she is smart, and her smart phone makes everything a lot easier.

People do not recognize my nationality at all without asking. Sometimes, it surprises people when I tell them that I am from Afghanistan. My two other Afghans friends look somehow like Indian and Arabic girls, but Afghan easily recognize them. I look more like Thailandi girls and Philippines.

We took the city bus, went to the mall, but I needed to buy some dishes to use in my dormitory. It was about 10 minutes walk to the grocery store, but the rain made it more longer because I needed on sidewalks. When I arrived to the main road, there was no one walking around, but many cars. Some played loud music, some were honking their car's horn repetitively and some were waiting patiently, but some...

Hey babe, do you need a ride? A guy with long strange beard
Hey babe, do you need a ride? A guy with curly hair, listening to a loud music
Hey babe, do you need a ride? A guy with blond hair
Hey babe, do you need a ride? A guy with a heavy accent
.
.
.
It was a sentence that I heard over and over from different people in that 10 minutes walk. Once I felt that I was walking on a crowded street in Kabul, but no, it was South Willow Street in NH.   

ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

Pure or Impure Muslim?

Recently, I had a discussion with an Arabic guy. He kept telling me that he is a pure Muslim because he is from Saudi Arabia and Islam was born there. I didn't want to argue, but I had some questions for him. I asked the follow questions:

1: Do you why Islam was born in Middle East? "No". He said.
2: Why do you think that you are a pure Muslim? "Well, because Muhammad was an Arab from middle East, and also Mecca is there". He said.

I was not surprised by his answers because this is what Most Arabs think. I do not blame them either because of their lack of knowledge about Islam and humanity. Islam was born in Arab countries because the ignorance was ruling there, women were being buried alive and because of  many other crimes which were common between them. Islam was born there to teach them the humanity lessons, and awake their intellect, but everything occurred oppositely. By spreading Islam in other countries, Arabs institutionalized its culture not Islam or Allah's message that's why Muslims are still lost and do not know what to do.

Today, Muslims locked Allah inside Kaba, and do whatever they want by the name of Islam and Allah. Some of these Arab Muslims believe that that being close to Kaba makes them closer to Allah, and the problem starts from here when you take out Allah from your heart and lock him in Mecca, or search for him in the skies. This is when you keep a distance between you and your God.

Don't talk to your God only 5 times a day where you go for praying, Namaz. Talk to him all the time, no matter where you are, where you stand. Your heart is a Mecca, you do not to turn your face toward Mecca to pray, put your hand on your heart and talk to your God. Don't take your hands up to sky to pray talk to Allah, but on your heart. Purity comes from you not from where you are belong to. Allah/God is always with you even if you are not with her/him.

I just wanted to share my experience and tell this that there is no pure and impure Muslim, but the one who has her/his God in her/his heart not high in the sky or inside four walls of Kaaba.  The religions were born to teach you the humanity, love, honesty, kindness and make you aware of all the differences in order to learn and know about each other.   

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

From Street Harassments in Kabul to Quiet Streets of Manchester, NH


My friends and I went to take some pictures in front of Qasre Darul Aman, but whenever I wanted to take a picture of the castle, a boy-child was appearing. Those were street children who were trained to harass women. At the last moment that we wanted to take the final picture, a police man showed up. It was one of those bad days of mine.

Each of them wanted to gift us a flower, even the youngest one who seemed like 6. They memorized an English sentence "I love you". It is so sad how these children grow up.






Manchester is a quiet city of NH, its streets are quiet and its people always drive there card. You barely see people walking.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۷, شنبه

Uninvited Guests



We even don't know
How many uninvited guest did we host?
Thousands?
Millions?
Billions?
They were uncountable 

By the time
We trusted them
Shared our homes
Meals with them
We started to get used to them

Now
This is an essential moment
We, hosts are about to catch our goals
Only some helps are needed
Or a small push
Today,
These uninvited guest are leaving us
They say:
Their mission is done and
There is no more reason to stay
But, what mission?

Remember!
We are used to this desertion
Disloyalty
Everyone came to this house for a reason
And left without a reason
Maybe,
That's the way the world works

By-- Sanam Ayar




ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

هالوین (برگشت مرده ها)

 
امروز سوم نومبر است. چند روز پیش هرجائی که میرفتم، با انسانهای عجیب و غریب روبرو میشدم. و همین انسانهای با لباسها ی ژولیده و سرو صورت خون آلود مرا به یاد فلمهای آدمخوار و داستانهای شبه میانداخت. روی سرکها، مارکیتها، محوطه دانشگاه و خلاصه همه جا میشد این انسانهای عجیب را دید. در اوایل واقعاً از دیدنشان وحشت میکردم اما بعدها وقتی از نزدیک آنا را دیدم، برایم اندک عادی شد. 
در صنف فرهنگ، استادم در مورد هالوین معلومات جالبی داد. "هزار سال قبل (قبل از ظهور مسیح) مردم به برگشت ارواح باور داشتند، چون در شب 31 نومبر اتفاقی بدی برای مردم افتاد که از آن به بعد  آنها فکر میکردند که ارواح "خبیث" دوباره به قریه ها بر میگردند و باعث آزار و اذیت ایشان میشوند. به همین دلیل آنها چراغها را روشن میکردند، صورتهایشان را با رنگها به شکل ترسناک نقاشی میکردند، و یا لباسهای به شکل حیوانات بر تن میکردند و همه از خانه هایشان فریاد کنان بیرون میشدند تا این ارواح برگشته را بترسانند. به این ارواح "زامبی" میگویند. زامبی آن انسانهای است که سالها قبل مرده اند ولی در سی و یکم اکتبر دوباره زنده شده و به قریه هایشان بر میگردند. مردم را آزار و ادیت میکنند.

اما بعد از ظهور عیسی مسیح این باور اندک اندک تغییر کرد، مردم به قدسین باور پیدا کردند. آن همه وحشت از برگشت مرده ها آهسته آهسته رنگ باخت. مردم به این باور شدند که این قدسین با مرده های زنده شده میجنگند و از انان دفاع میکنند. تا این که مسیح آنان را مطمئن ساخت که مرده ها بر نمیگردند و مردم میتوانند بدون ترس زندگی کنند. 


Carved pumpkin
اما هالوین هیچگاه از بین نرفت. اگر آنروز هالوین با وحشت و ترس از برگشت مرده ها تجلیل میشد، امروزه به یک تفریح مبدل شده و مردم مخصوصاً اطفال از تجلیل هالوین لذت میبرند. اطفال دوست دارند لباس مخصوص هالوین بر بپوشند و صورت وماسکهای وحشتناک برایشان درست کنند. امروز مردم بجای چراغ از کدو استفاده میکنند و در هر کدو یک شمع میگذارند و به آنرا به شکل وحشتناک تزئین میکنند. اگر در روزهای نزدیک به هالوین به مغازه ها بروید، هشاید به بسیار مشکل بتوانید یک کذو خریداری کنید. خانده های که مزرعه دارند، خود کدو میکارند مخصوص هالوین. 

اما اکثر مردم دوست ندارند انسانهای وحشتناک از خود بسازند بلکه هر کس دوست دارد همان رسم، لباس و آرایش مخصوص خودش را به نمایش بگذارد. هالوین یک تفریح است با بازی های مختلف...

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه

زندگی بدون موسیقی

امروز صنفم با بحثی در مورد موسیقی آغاز شد.  همه با هیجان و شوق موسیقی مورد پسند شان را معرفی میکردند و بعضی هایشان برایم هم جالب و هم نو بود مثلاً، موسیقی بیت باکس، بیت باکس آهنگی است بدون موسیقی و خواننده در این نوع موسیقی از صدایش بجای آلات موسیقی استفاده  میکند. یکی از همصنفیهایم موضوعی جالبی را در مورد کوریای شمالی یاد آور شد و آن اینکه، در کوریای شمالی مردم حق گوش دادن به موسیقی را ندارند (بدون کدام محافل خاص). این بحث مرا به یاد حکومت طالبان انداخت، زمانیکه هیچکس حق نداشت تلویزیون، آلات موسیقی و حتی یک ظبط صوتی داشته باشد و یا به ساز و آواز گوش دهد.

طالبان خود یک رادیو ستیشن داشتند و در بیست و چهار ساعت فقط چند ترانه را که از بهشت، دوزخ، اسلام و ایمان میگفت را نشر میکرد. شاید آنروز از دینم چیزی زیادی نمیدانستم ولی گوش دادن به آن نعت (سرود مذهبی طالبانی)  دنیایم را خیلی کوچک ساخته بود. فکر میکردم خداوند طالبان را برای هدایت دیگران فرستاده اند و ما همه مجبور هستیم که از امر ایشان اطاعت کنیم. با اینکه هشت سال بیش عمرم نبود ولی همیشه احساس گناه  میکردم . آنروزخشم خدایم را در چهرۀ یک طالب با ریش و موهای درازش  تجسم میکردم. هرگاه آخند در مسجد از خداوند قهار صحبت میکرد، من به یاد همان طالب میافتادم.

 ولی بعدها دانستم که طالبان نماینده و فرستاده شده خداوند نبود، امروز خدایم را هیچگاهی خشمگین نمیبینم. شاید در اطرافم کسانی اند که مرا از خشم خداوند قهار میترسانند، شاید سونامی، زلزله و طوفان را خشم خداوند میدانند اما من هیچگاهی از اینگونه خشم  خداوند به اندازه چهرۀ وحشتناک یک طالب نمیترسم. یک بکس کست های هندی و یک کست پلیر نقرۀ داشتیم که دیگر رنگش را به دلیل پنهان کردن در جاهای نمناک از دست داده و سیاه شده بود. دوستان و همسن و سال دو خواهر بزرگترم هر روز به خانه ما می آمدند و خواهرانم با ترس و هراس زیاد موسیقی را روشن میکردند و همه تا غروب آفتاب به آهنگهای هنرمندان افغانی و هندی گوش میدادیم.  جمعه ها تمام کست ها و کست پلیر را در خانه مخروبه که در نزدیک خانه ما قرار داشت، چپنهان میکردیم تا 
نشود بدست طالبان بیافتد.

 همه از طالبان میرسیدند ولی گوش دادن به موسیقی و داشتن لحظات خوش را حق شان میدانستند. شاید آن روز موسیقی را دوست داشتم ولی امروز عاشق موسیقی هستم و هیچگاه زندگی ام را بدون موسیقی تطور نمیتوانم کرد. وقتی گفته اند "موسیقی غذائی روح است"، دقیق گفته اند. گوش دادن به موسیقی به هر لحظه از زندگی ام معنی میبخشد حتی لحظاتی نا امیدی.   

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

We, Afghans Need to Be Optimistic!

A sentence which makes me hopeful is being positive. I hear this sentence from my mother, teacher and friends who always work for a change. Some times, I think, the Taliban/radical Muslims will never stop  killing innocent people or violence against women will never be finished in my traditional society but, I tried to be positive that, yes, Taliban will be defeated by those Afghans who have had the worst experience from Taliban regime and also humanity has worth for them. The women will get their freedom and rights, they will break the silence and raise their voice to end the injustice and violence against them.

These days, I see the braveness of Afghan armies who fight with Taliban tirelessly to protect their people and motherland. Afghan women have found the courage to defend themselves and be themselves that I have seen many arguments and discussions between women and men everywhere, in the bus, on the street, offices and universities which make me hopeful for a different bright future. 

Let's be positive for a bright future that women and men can only think about improvement of Afghanistan and help each other to make it happen. Let's start form now, change ourselves to positive and hopeful Afghans who will be the pioneers to remove the wrong traditions from Afghanistan and respect each other as humans!

Kamila Ataee